خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار ما را گر غمی از یار نبود گو مباشور من غمخوار را غمخوار نبود گو مباش
۲
ما چنین بیمار و او از درد ما فارغ ولیگر طبیبی را غم از بیمار نبود گو مباش
۳
در جهان تاتار زلفش عنبرافشانی کندگر نسیم نافه ی تاتار نبود گو مباش
۴
گر جهان بی یار باشد من جهانم از جهانچون سر از دستم شد ار دستار نبود گو مباش
صفحهٔ ۱ از ۳