خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مستم زدو چشم نیمه مستشوز پای در آمدم ز دستش
۲
گفتم بنشین و فتنه بنشانبرخاست قیامت از نشستش
۳
آنرا که دلی بدست نارددادیم عنان دل بدستش
۴
جان تشنه ی لعل آبدارشدل بسته ی زلف پرشکستش
صفحهٔ ۱ از ۲