خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رقیب اگر بجفا باز دارم ز درشمگس گزیر نباشد زمانی از شکرش
۲
بزر توان چو کمر خویش را برو بستنکه جز بزر نتوان کرد دست در کمرش
۳
گرم بهر سر موئی هزار جان بودیفدای جان و سرش کردمی بجان و سرش
۴
در آنزمان که شود شخص ناتوانم خاککند عظام رمیمم هوای خاک درش
صفحهٔ ۱ از ۳