خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی مستی من ز بادام مستششکست دل از سنبل پر شکستش
۲
فرو بسته کارم ز مشکین کمندشپراکنده حالم ز مرغول شستش
۳
تنم موئی از سنبل لاله پوششدلم رمزی از پسته ی نیست هستش
۴
خمیده قدم چنبر از چین جعدششکسته دلم بسته ی زلف پستش
صفحهٔ ۱ از ۳