خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وه چه شیرینست لعل اندرو پنهان نمککس نمی بینم که دارد در جهان چندان نمک
۲
اندکی با چشمه ی نوشش بشیرینی شکرگرچه دارد نسبتی لیکن ندارد آن نمک
۳
می نماید خطّ مشک افشانش از عنبر مثالمی فشاند پسته ی خندانش از مرجان نمک
۴
شد بدور سنبل مشکین او عنبر فراخگشت در عهد لب شیرین او ارزان نمک
صفحهٔ ۱ از ۳