شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۲۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گشت معلوم کنون قیمت ایام وصالکه وصالت متصوّر نشود جز بخیال
۲
گر میسّر نشود با تو ام امکان وصولنیست ممکن که فراموش کنم عهد وصال
۳
هر سحر چاک زنم دامن جان را چون صبحتا گریبان تو شد مطلع خورشید جمال
۴
هست چون خال سیاه تو مرا روز سپیدگشت چون زلف تو آشفته مرا صورت حال
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth