خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانممن آن نوباوه ی قدسم که نزل باغ رضوانم
۲
چو جام بیخودی نوشم جهانرا جرعه دان سازمچو در میدان عشق آیم فرس بر آسمان رانم
۳
چراغ روز بنشیند شب ار چون شمع برخیزمز مهرم آستین پوشد مه ار دامن بر افشانم
۴
ز معنی نیستم خالی بهر صورت که می بینمبصورت نیستم مایل بهر معنی که می دانم
صفحهٔ ۱ از ۴