خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو مستمبر من ای اهل نظر عیب مگیرید که مستم
۲
هر شبم چشم تو در خواب نمایند که گویندنیست از باده شکیبم چکنم باده پرستم
۳
ترک سر گفتم و از پای تو سر بر نگرفتمدر تو پیوستم و از هر دو جهان مهر گسستم
۴
دست شستم ز دل و دیده خونبار ولیکننقش رخسار تو از لوح دل و دیده نشستم
صفحهٔ ۱ از ۳