خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۳۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برآمد ما هم از میدان سوارهز عنبر طوق و از زر کرده یاره
۲
گرفته از میان ما کناریولی ما غرقه ی خون بر کناره
۳
شود در گردن جانم سلاسلخیال زلف او شبهای تاره
۴
برویم گر بخندد چرخ گویدمگر در روز می بینم ستاره
صفحهٔ ۱ از ۳