خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۳۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز زلف و روی تو خواهم شبی و مهتابیکه با لب تو حکایت کنم زهر بابی
۲
خیال روی تو چون جز بخواب نتوان دیدشب فراق دریغا اگر بود خوابی
۳
کنونک تشنه بمردیم و جان بحلق رسیدبراه بادیه ما را که می دهد آبی
۴
هنوز تشنه ی آن لعل آبدار توامز چشمم ارچه ز سر برگذشت سیلابی
صفحهٔ ۱ از ۳