خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۵۵
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روی زمین و خون دلم نم گرفته استپشت فلک ز بار غمم خم گرفته است
۲
اشکم چه دیده است که مانند خونیانپیوسته دامن من پر غم گرفته است
۳
مسکین دلم که حلقه ی آنزلف تابداربگرفت و غافلست که ارقم گرفته است
۴
انفاس روح میدمد از باد صبحدمگوئی که بوی عیسی مریم گرفته است
صفحهٔ ۱ از ۳