خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۶۲
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
راستی را در سپاهان خوش بود آواز روددر میان باغ کاران یا کنار زنده رود
۲
باده در ساغر فکن ساقی که من رفتم ببادرود را بر ساز کن مطرب که دل دادم برود
۳
جام لعل و جامه ی نیلی سیه روئی بودخیز و خم بنمای تا خمری کنم دلق کبود
۴
گر تو ناوک می زنی دور افکنم درع و سپرور تو خنجر می کشی یکسو نهم خفتان و خود
صفحهٔ ۱ از ۳