خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۶۴
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می کشندم بخرابات و در آن می کوشندکه بیک جرعه ی می آب رخم بفروشند
۲
دیگران مست فتادند و قدح ما خوردیمپختگان سوخته و افسرده دلان می جوشند
۳
باده از دست حریفان ترشروی منوشکه بباطن همه نیشند و بظاهر نوشتند
۴
ایکه خواهی که زمی توبه دهی مستانرابا زمانی دگر افکن که کنون بیهوشند
صفحهٔ ۱ از ۳