خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۲۶
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیشب همه شب منزل من کوی مغان بودوز ناله ی من مرغ صراحی بفغان بود
۲
همچون قدحم تا سحر از آتش سوداخون جگر از دیده ی گرینده روان بود
۳
با طلعت آن نادره ی دور زمانممشنو که غم از حادثه ی دور زمان بود
۴
بی شهد شکر ریز وی از فرط حرارتچون شمع شبستان دل من در خفقان بود
صفحهٔ ۱ از ۳