خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۸۴
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مقاربت نشود مرتفع ببعد منازلکه بعد در ره معنی نه مانعست و نه حائل
۲
چو هست عهد مودّت میان لیلی و مجنونچه غم ز شدت اعراب و اختلاف قبائل
۳
در آن مصاف که جان تازه گردد از لب خنجرقتیل عشق نمیرد مگر نغیبت قاتل
۴
کسی که خاک شود در میان بحر مودتگمان مبر که بردبار از و غبار بساحل
صفحهٔ ۱ از ۳