خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۱۲
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما زرخ کار خویش پرده برانداختیمبا رخ دلدار خویش نرد نظر باختیم
۲
مشعله ی بیخودی از جگر افروختیمواتش دیوانگی در خرد انداختیم
۳
بر در ایوان دل کوس فنا کوفتیمبر سر میدان جان رخش بقا تاختیم
۴
گر سپر انداختیم چون قمر از تاب مهرتیغ زبان بین چو صبح کز سر صدق آختیم
صفحهٔ ۱ از ۲