شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۲۱۳

شوقیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز لعلم ساغری در ده که چون چشم تو سرمستمو گر گویم که چون زلفت پریشان نیستم هستم
۲
کنون کز پای می افتم ز مدهوشی و سرمستیبجز ساغر گجا گیرد کسی از همدمان دستم
۳
اگر مستان مجلس را رعایت می کنی ساقیازین پس باده ی صافی بصوفی ده که من مستم
۴
منه پیمانه را از دست اگر با می سری داریکه من یکباره پیمانرا گرفتم جام و بشکستم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth