خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۵۴
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ایکه چو موی شد تنم در هوس میان توهیچ نمی رود برون از دل من دهان تو
۲
از چمن تو هر کسی گل بکنار می برندلیک بما نمی رسد نکهت بوستان تو
۳
گر زکمان ابرویت عقل سپر بیفکندعیب مکن که در جهان کس نکشد کمان تو
۴
چون تو کنار می کنی روز و شب از میان توکی بکنار ما رسد یک سر مو میان تو
صفحهٔ ۱ از ۳