خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۹۷
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یا ملولاً عن سلامی أنت فی الدنیا مرا میکلما أعرضت عنی زدت شوقاً فی غرامی
۲
گرچه مه در عالم آرائی ز گیتی بر سر آمدکی تواند شد مقابل با رخت از ناتمامی
۳
طوطی دستانسرا شد مطرب از بلبل نوائیمطرب بستانرا شد طوطی از شیرن کلامی
۴
پخته ئی کو تا بگوید واعظ افسرده دلراکی ندیده دود از آتش ترک گرمی کن که خامی
صفحهٔ ۱ از ۳