شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار راپاره‌ای از میان ببر این شب انتظار را
۲
شد به گمان دیدنی، عمر تمام و ، من همانچشم به ره نشانده‌ام جان امیدوار را
۳
هم تو مگر پیاله‌ای، بخشی از آن می کهنور نه شراب دیگری نشکند این خمار را
۴
شد ز تو زهر خوردنم مایهٔ رشک عالمیبسکه به ذوق می‌کشم این می ناگوار را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth