شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۶۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدستذره‌ای در سایهٔ خورشید تابان آمدست
۲
قطره‌ای ناچیز کو را برد ابر تفرقهرفته از عمان و دیگر سوی عمان آمدست
۳
سنگ ناقص کرده خود را مستعد تربیتتا کند کسب کمالی جانب کان آمدست
۴
بی زبان مرغی که در کنج قفس دم بسته بودصد زبان گردیده و سوی گلستان آمدست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth