خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرد سر تو گردم و آن رخش راندنتواندست و تازیانه و مرکب جهاندنت
۲
شهری به ترکتاز دهد بلکه عالمیترکانه برنشستن و هر سو دواندنت
۳
پیش خدنگ پرکش ناز تو جان دهموان شست باز کردن و تا پر نشاندنت
۴
میرم به آن عتاب که گویا سرشتهاندسد لطف با ادای تعرض رساندنت
صفحهٔ ۱ از ۲