خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عکس رخ جانانه که در منزل چشم استشمعی است که افروخته در محفل چشم است
۲
جز خون دل و لخت جگر بار ندارداین ریشة دردی که در آب و گل چشم است
۳
دل خود به خیال تو تسلّی است ولیکناز حسرت دیدار تو خون در دل چشم است
۴
تا خون نخورد دل، نشود دیده گلستانمحصول دلست اینکه مرا حاصل چشم است
صفحهٔ ۱ از ۲