شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش نیست هرزمان زدن از جور یار دادورنه ز دست تست مرا سد هزار داد
۲
شد یارِ غیر و داد قرار جفا به مایاران نمی‌توان به خود اینها قرار داد
۳
رفت وز دست اهل تظلم عنان کشیدداد از عنان کشیدن آن شهسوار داد
۴
آن ترک ظلم پیشه دگر می‌رود که بازاز خلق برخاست بر سر هر رهگذار داد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth