خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر داردزبان کز شکوهام پر زهر بود اکنون شکر دارد
۲
دگر راهِ کدامین کاروانِ صبر خواهد زدکه چشمش صد نگهبان در کمینگاهِ نظر دارد
۳
به یک صحبت که با او داشت دل کز من بحل
بادادگر نامد ز من یادش بلی صحبت اثر دارد
۴
دعاهای سحر گویند میدارد اثر آریاثر میدارد اما کی شبِ عاشق سحر دارد
صفحهٔ ۱ از ۲