شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به زیرِ لب حدیثِ تلخ کـآن بیدادگر داردبود زهری که بهرِ کشتنِ ما در شکر دارد
۲
بلای هجر و دردِ اشتیاقِ پیرِ کنعانیکسی داند که چون یوسف عزیزی در سفر دارد
۳
ندارد اشتیاقِ وصلِ شیرین کوهکن ورنهبه ضربِ تیشه صد چون بیستون از پیش بردارد
۴
عتاب‌آلوده آمد باده در سر دست بر خنجرکدامین بی‌گنه را می‌کشد دیگر چه سر دارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth