شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم او قصد عقل و دین داردلشکر فتنه در کمین دارد
۲
عالمی را کند مسخر خویشهر که او لشکری چنین دارد
۳
مست و خنجر به دست می‌آیدآه با عاشقان چه کین دارد
۴
هیچکس را به جان مضایقه نیستاگر آن شوخ قصد این دارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth