خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۳۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به مهر آموختیم آن طفل را بیمهریش فن شدطلسم دوستی تعویذ او کردیم دشمن شد
۲
ندانم جلوهاش را چیست خاصیّت ولی دانمکه هر جا سایهء سروِ قدَش افتاد ، گلشن شد
۳
به عهد شعلة حسنش چنان پروانگی عام استکه مرغع سدره را شاخ گل آتش نشیمن شد
۴
نماند آرایشی بهر نشاط روز وصل از بسگل چاک گریبان، صرف گلریزان دامن شد
صفحهٔ ۱ از ۳