خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشدکه باشم من که بار خاطر یاری ز من باشد
۲
گذاریدم همانجایی که میرم بر مداریدمنمیخواهم که بر دوش کسی باری ز من باشد
۳
حلالی خواستم از جمله یاران قاتل من کوکه خواهم عذر او گر گاهش آزاری ز من باشد
۴
ز اشک ناامیدی برد مژگان آب و میترسمکه ناگه بر سر راه کسی خاری ز من باشد
صفحهٔ ۱ از ۲