شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشدهر چند حسرت بیش شد شوق و محبت کم نشد
۲
تخم امید ما از و نارسته ماند از بی‌نمیاما به کشت دیگران باران رحمت کم نشد
۳
خوش بخت تو ای مدعی کاینجا که من خوارم چنینبا یک جهان بی‌حرمتی هیچت ز حرمت کم نشد
۴
عمری زدم لاف سگی اما چه حاصل چون مرابا اینهمه حق وفا خواری و ذلت کم نشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth