خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۳۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب که دست نالة زارم بساز بوددر بزم دل، مدار به سوز و گداز بود
۲
چشم سفید گشته گرفتم به لخت دلاین بود بر رخم در صبحی که باز بود
۳
یک دم که تُرک چشم تو غافل ز ما گشتیک عمر در ولایت ما ترکتاز بود
۴
هر جا که اهل دل نفس گرم میزدندآهم به یاد نخل قدت سرفراز بود
صفحهٔ ۱ از ۲