شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شدتاراجگر خانهٔ ویرانه من شد
۲
اینست که می‌ ریخت به پیمانهٔ اغیارخون ریخت چو دور من و پیمانهٔ من شد
۳
اینست که چشم تر من ابر بلا ساختسیل آمد و بنیاد کن خانهٔ من شد
۴
اینست که چون دید پریشانی من ، گفت :وحشی مگر اینست که دیوانهٔ من شد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth