خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۴۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به جرم اینکه لب یار شد مسخّر ساغرخوریم خون صراحی به کاسة سر ساغر
۲
به راه کعبة میخانهها پیاده خراممبه شکر آنکه لبی تر کنم ز کوثر ساغر
۳
چو شیشه خون من ار محتسب به خاک بریزددمی چو موج نخواهم گذشتن از سر ساغر
۴
مرا خدای به تردامنان باده رساندبه اشک گرم صراحّی و دیدة تر ساغر
صفحهٔ ۱ از ۲