خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۴۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خرد گو بیم کمتر ده که آزادم ز تأییدشبه فتوای جنون دیگر نخواهم کرد تقلیدش
۲
جنون در لجّهای آواره دارد کشتی شوقمکه بیم صد خطر میجوشد از هر موج امیدش
۳
من و سیر گلستانی که هنگام خزان در ویتوانم میوة خورشید چید از سایة بیدش
۴
به خون عیش شستم دست خواهش اندر آن کشورکه ماتم میبرد گلگونه از رخسارهٔ عیدش
صفحهٔ ۱ از ۲