خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۴۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن غنچه که کس هیچ ندیدست دهانشجز تاب کمر نیست کمربند میانش
۲
ما سرو ندیدیم که گل بار برآرداز چشمة گل آب خورد سرو روانش
۳
نشکسته طلسم غضبش غیر تبسّمنگشوده به جز خنده معمّای دهانش
۴
صد نکتة باریکتر از موی برآیدچون مو به زبان قلم از وصف میانش
صفحهٔ ۱ از ۳