خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۵۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در ره او هر دو عالم را به یکدیگر زدمنه فلک را درنوردیدم که دامن بر زدم
۲
بر در دولت سرای یأس رفتم شب به عجزباز میشد تا در فیض سحر من در زدم
۳
زخمهای دل به این بیطاقتی چون به شود!من که در هر بخیه صد ره سینه بر خنجر زدم
۴
عشقبازان مستی از یاد می گلگون کنندتا شفق را رنگ بر رخ بود من ساغر زدم
صفحهٔ ۱ از ۳