شعر را زندگی کن
خلوتی با فیاض لاهیجی

شمارهٔ ۵۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وقت شد کز ستمت جامة جان چاک زنمچاک بیداد تو در پیرهن خاک زنم
۲
خون اندیشه ز سودای تو فاسد شده کاشنشتر برق جنون بر رگ ادراک زنم
۳
بسکه سودای تو پیچید به دل نزدیکستبرق آهی شده در خرمن افلاک زنم
۴
می خونابة دل نشئة دیگر داردتا به کی غوطه به خون جگر تاک زنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth