خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آیدکه پیشم از پی تیر خود آن ابرو کمان آید
۲
مگوییدش حدیث کوه درد من که میترسمچو گویید این سخن ناگه برآن خاطر گران آید
۳
از آنم کس نمیپرسد که چون پرسد کسی حالمباو گویم غم دل آنقدر کز من به جان آید
۴
بیا ای باد خاکم بر سر هر رهگذر افکنکه دامانش بگیرم هر کجا دامن کشان آید
صفحهٔ ۱ از ۲