شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گریداگر در بزم او بیند مرا، بر حال من گرید
۲
به بزم عیش بی دردان به جانم ، کو غم آبادیکه سوزد یک طرف مجنون و یک سو کوهکن گرید
۳
چه می‌پرسی حدیث درد پروردی که احوالشکسی هرگز نفهمد بسکه هنگام سخن گرید
۴
نشینم من هم از اندوه و دور از کوی او گریمغریب و دردمندی هر کجا دور از وطن گرید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth