شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کردو ز پی آن گریه‌ای بسیار می‌بایست کرد
۲
حال خود گر عرض می‌کردم به این سوز و گدازچارهٔ کار منش ناچار می‌بایست کرد
۳
بعد عمری کامدی یک لحظه می‌بایست‌بودپرسش حال من بیمار می‌بایست کرد
۴
امتحان ناکرده خواندی غیر را در بزم خاصچند روزی چون منش آزار می‌بایست کرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth