شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سرخی‌ای کان ز نی تیر تو پیدا باشدرنگ خونابهٔ خم جگر ما باشد
۲
رازها دارم و زان بیم که بدنام شودمی‌کنم دوری از آن شوخ چو تنها باشد
۳
چون دهم جان کفنم پینهٔ مرهم گرددبسکه از تیغ توام زخم بر اعضا باشد
۴
ای خوش آن ناز که چون بر سر غوغا باشیاثر خنده ز لب‌های تو پیدا باشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth