شعر را زندگی کن
خلوتی با جیحون یزدی

شمارهٔ ۵۶ - وله

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سزد نمیدهی از کبر جواب سئوالکه بر توظن دهان هم تصوریست محال
۲
درون جامه تن صافیت بدان ماندکه پر کنند یکی پیرهن زآب زلال
۳
چنین که دل برد انگشتهای مخضوبتبسا سرا که زدستان تو شود پا مال
۴
چه مایه خون که بگردن گرفته ای زآن طوقچه فتنها که بپا کرده ای از آن خلخال
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth