خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشایدکه سازد این کلید و قفل این زندان که بگشاید
۲
به گلخن گر روم از رشک گلخن تاب در بندندبه روی ناکسی چون من در بستان که بگشاید
۳
چنین کز دیدن هر ناپسندم خون بجوش آمداگر نه سیل خون زور آورد مژگان که بگشاید
۴
جگر تا لب گره از غصه و سد عقده در خاطرکجا ظاهر کنم وین عقدهٔ پنهان که بگشاید
صفحهٔ ۱ از ۲