خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سد حشر جان ز پی یکه سواری رسیدخنجر پرخون به دست شیر شکاری رسید
۲
بیهده ابرش نتاخت اینطرف آن ترک مستتیغ به دست اینچنین از پی کاری رسید
۳
رخشدوانی ز پیش، اشکفشانی ز پیتند سواری گذشت ، غاشیهداری رسید
۴
داغ جنون تازه گشت این دل پژمرده راسخت خزانی گذشت، خوب بهاری رسید
صفحهٔ ۱ از ۲