شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۲۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بنددچو گلبن رخت رنگ و بوی خویش از بوستان بندد
۲
گلش در هم شکفت آن بی مروت بین که می‌خواهدچنین فصلی در بستان به روی دوستان بندد
۳
زبانم می‌سراید قصهٔ اندوه و می‌ترسمکه بر هر حرف من بدگو هزاران داستان بندد
۴
خدنگی خورده‌ام کاری ز شست ناز پرکاریکه از ابرو گشاید تیر و تهمت بر کمان بندد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth