خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خونخواره راهی میروم تا خود به پایان کی رسدپایی که این ره سر کند دیگر به دامان کی رسد
۲
سهل است کار پای من گو در طلب فرسوده شواین سر که من میبینمش لیکن به سامان کی رسد
۳
گرچه توانی چارهام سهل است گو دردم بکشنتوان نهادن بدعتی عاشق به درمان کی رسد
۴
جانی که پرسیدی ازو کرده وداع کالبدبر لب ستاده منتظر تا از تو فرمان کی رسد
صفحهٔ ۱ از ۲