شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۲۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیشخون چون من بی کسی آسان توان بردن ز پیش
۲
هست بیش از طاقت من بار اندوه فراقبیش ازین طاقت ندارم گفته‌ام صد بار بیش
۳
ناوکت گفتم ز دل بگذشت رنجیدی به جانجان من گفتم خطایی مگذران از لطف خویش
۴
از کدامین درد خود نالم که از دست غمتسینه‌ام چون دل فکار است و درون چون سینه ریش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth