شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۲۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکشبی گنه می‌کشتیم ، اکنون گنهکارم بکش
۲
تیغ بیرحمی بکش اول زبانم را ببرپس بیازار و پس از حرمان بسیارم بکش
۳
جرم می‌آید زمن تا عفو می‌آید ز تورحم را حدیست ، از حد رفت ، این بارم بکش
۴
وحشیم من کشتن من اینکه رویت بنگرمروی خود بنما و از شادی دیدارم بکش
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth