خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورشجان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش
۲
آنکه مشت استخوانی بود بگذر سوی اوتا ببینی ز آتش هجران کفن خاکسترش
۳
جمله از خاک درش خیزند روز رستخیزبسکه بیماران غم مردند بر خاک درش
۴
دست برخنجر خرامان میرود آن ترک مستمانده چشم حسرت خلقی به دست و خنجرش
صفحهٔ ۱ از ۲