شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۲۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سحر کجاست که فراش جلوه‌گاه توامنشسته بر سر ره دیده‌بان راه توام
۲
هنوز خفته چو بخت منند خلق که منبرون دویده ز شوق رخ چو ماه توام
۳
من آن گدای حریصم که صبح نیست هنوزکه ایستاده به دریوزه نگاه توام
۴
مرا تو اول شب رانده‌ای به خواری ومنسحر خود آمده‌ام باز و عذر خواه توام
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth